امروز سه شنبه , 27 آذر , 1397 شما در جهان دانلود هستید.

» شوخی های جالب و خنده دار شبکه های اجتماعی 21 اسفند 1393

مطالب محبوب بیشتر

مطالب جدید بیشتر

شوخی های جالب و خنده دار شبکه های اجتماعی 21 اسفند 1393

883

بازدید

21ام اسفند 1393

شوخی های جالب و خنده دار شبکه های اجتماعی 21 اسفند 1393

اس ام اس طنز، لطیفه های بامزه، جدیدترین جوک ها و پیامک سرکاری

Akse-Selfi-Terolha

1. جا داره از خمیر دندون تشکر کنم.

به خاطر خدمات شایانی که سالهاست در ایران به بیماران دچار سوختگی درجه پایین ارائه میدهد و هیچ وقت با تبلیغ ضد سوختگی بر روی خودش ریا نکرده و فقط میگه من حافظ دهان و دندان شما هستم.

.

2. ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ بچگیاش دستشویی کوچیک ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﮕﻪ: ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ…

یـه ﺷﺐ ﺩﺍﺋﯿﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ. ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺩﺍﺋﯿﻢ ﮔﻔﺖ:

دایی ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ!

ﺩﺍﺋﯿﻢ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺖ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯿﻪ؟

ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺷﻪ… ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﺨﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﻪ!

ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺖ ﮐﻨﻪ ﺭﻓﺘﮕﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ…

ﻋﻔﻮﻧﺖ ﮔﻮﺵ 1 ﺳﺎﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮ بهش ﻓﺮﺻﺖ زندگى ﻧﺪﺍﺩ!

.

3. دختره میره آتلیه میگه آقاااااااا؟

شما عکس یهویی هم میگیرید؟

ضمنا مراسم ختم عکاس فردا بر سر مزار آن مرحوم دایر میباشد.

.

4. یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،

یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!

خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.

یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!

دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.

همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!

طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!

موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه:

والله … داداش… خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!…کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!

.

5. هفته پیش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود. خیلی خوشمزه شده بود.

اومدیم خونه مامانم سوپ درست کرد.

خواست مثلا روی زن داییمو کم کنه تو سوپ خامه شکلاتی ریخته!

.

.

.

اینجا بیمارستان میلاد، بخش اسهالیا، آی لاو یو ننه…..

.

6. فامیلمون با یکی تصادف کرده، تو تصادف هیچکدوم چیزیشون نشده،

ولی پیاده شدن همدیگرو رو طوری زدن که الان جفتشون تو آی سی یو ان!!!

.

7. ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯿﻤﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺭﯾﺎﺿﯽ

ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ؟

ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺟﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎ

ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺷﺖ!!

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﻮﻧﮕﻼﯾﯽ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻧﺮﻥ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﭘﺰﺷﮑﯽ!!

ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﻱ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ.

.

8. شیشه ی پنجره را باران شست …

مونده شستن فرشا و پرده ها و گردگیری اتاق ها و آشپزخونه!

.

9. بهم گفت خدافظ برا همیشه! منم با تعجب به چشاش خیره شدم  و گفتم: بعد از تو زندگیم…

بی مکث جریان دارهههههههههه

اوهوم تا چشت درآد…!

.

10. به مامانم میگم:

دشمنت کیه تا بزنم چشماشو درارم برات؟

میگه: «دشمنی بالاتر از اولاد نیست شاخه گاوی بدتر از داماد نیست.»

هیچی دیگه همین جوری خودم و شوهرمو شست انداخت رو بند!

.

11. آژانس بین المللی انرژی هسته ای اگه نحوه استفاده صلح آمیز ملت از ترقه های چارشنبه سوری رو از نزدیک ببیننف دیگه اجازه غنی سازی گوگرد نوک کبریت هم بهمون نمیدن!

.

12. سوار تاکسی شدم 1 نفر مونده بود تاکسی پر شه بعد نیم ساعت یه دختره اومد راننده به شوخی گفت: خانوم ما 1ساعته منتظر شماییم..

دختره هول شد گفت: ببخشید خواب موندم…

ینی ما 4 نفر که ترکیدیم. خود تاکسیه از شدت خنده استارت نمیخورد…

.

13. زنگ زدم به مامانم میگم : مامان مهمون اومده چیکار کنم؟؟؟

میگه: برو تو کمددیواری یه جعبه هست که روش نوشته رادیو آقاجون .. مودم توی اونه وصلش کن رمزشم اسم بچه وسطی همسایه بغلی هست؛ مهمونا سرگرم بشن تا خودمو برسونم

.

14. خدا لعنتت کنه…

اوج عصبانیت کریم در فاطما گل

.

15. دوست دارم پیر شدم برم تو معاملات ملکیا بشینم به عنوان بی طرف فقط معامله به هم بزنم.

.

16. اینایی که همش پاشونو میکنن توو یه کفش، پاشون بو نمیگیره؟

.

17. باجناقم برای خودشیرینی یک گوشی آیفون برای مادر زنم گرفته. باز جای شکرش باقیه خدا دوتا بلا رو با هم نازل نمیکنه و من اصلا زن ندارم

.

18. یک بازی از لیگ هندوستان دیدم که توش تیم زرد 8 بر0 از تیم سفید جلو بود بعد تیم سفید دقیقه ی نود یه گل زد بازی رو برد!

.

19. کل سال 93 توی سه ماه گذشته بعد حالا تو این دوهفته آخر سال می‌خواد جبران کنه. یه ماهه دو هفته مونده به عید!

.

20. اونقدری که تو شستن فرش پارو زدم. اگه واسه تایتانیک میزدم الان غرق نمیشد.

.

21. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺮﮐﺰ ﺧﻮﻥ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺧﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ.

ﺩﻭ ﮐﯿﺴﻪ ﺧﻮﻥ ﺑِﻬﻢ ﺯﺩﻥ، ﺗﺎ ﺑِﻪ ﻫﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻡ. یارو گفت دیگه اینورا پیدات نشه عوضی.

.

22. اخبار شبکه سه رفتن از دکتر چشم‌پزشک پرسیدن «چرا می‌گن حقیقت رو باید توی چشم‌ها دید؟». خدایا، هیچی ولش کن.

.

23. نفر جلویی من تو عابربانک معمولن یه پیرزن پیرمرد صبوره که با خودش حداقل 4 تا قبض آورده تا پرداخت کنه ولی نمیتونه. یکی از امتحان های الهی‌ هست به نظرم!

.

24- یکی از پندهایی که می تونم در این ایام خونه تکونی اختیارتون بذارم اینه که همیشه جوری کار کنید که بقیه کار نکردنتون رو ترجیح بدن.

.

25- بابام زنگ زده میگه خاک تو سرت. می گم چرا؟ میگه آخه تصادف کردم. میگم خب چرا به من فحش میدی؟ میگه چون داشتم به آینده نامعلوم توی الدنگ فکر می کردم!

.

26- یه روز بابام یه گلدون با گلش خرید آورد گذاشت رو تاقنچه. آقا من سه روز بهش آب می دادم. روز سوم وقتی از سر کار اومد گلدونو برداشت، یه سینی با چاقو برداشت شروع کرد به قاچ کردن گلدون.

اونجا بود که ما تازه فهمیدیم آناناس چیه!

برگرفته از واقعیت های دهه 60

.

27- دقت کردین آب سرد حموم از آب سردهای جاهای دیگه سردتره؟

.

28- یکی از پراسترس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود که دیکته تموم می شد مبصر دفترا رو جم می کرد می ذاشت رو میز معلم هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ا میشه. نوبتمون که می شد هم همچش چشمون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه. قلبمونم تند تند می زد.

.

29- عجب غلطی کردیما. وسایل اتاقمو ریختم بیرون که می خوام خونه تکونی کنم. حالا صدتا مدرک جرم که قایم کرده بودم رو شد!

.

30- دیالوگ ماندگار فامیل دور: آقای مجری ما چند خط زیر خط فقریم… اگه یارانه مونم قطع کنن می ریم صفحه قبل

.

31- مامان من پونزده اسفند همه خونه رو می ریزه وسط سالن بعد غش می کنه می ره زیر سرُم. اون وقت ما تا عید پدرمون درمیاد تا همه چیزو بذاریم سر جاش. خودشم از رو مبل دستور می ده!

.

32- واسه رفیقمون جور کردیم بره بانک مرکزی واسه مصاحبه و استخدام، یارو بهش گفت چقدر انتظار دای بهت حقوق بدیم؟ گفت اون دیگه بستگی به شعور و شخصیت خودتون داره.

رسما گند زده بود به یارو بعد انتظار داشت استخدامش کنن.

.

33- ولم کنید می خوام درس بخووووونم

الکی مثلا دارن به زور منو شوهر میدن

.

34- تمام دعواهای زن و شوهرها سر مینا و تیناست. مامانمینا، مامانتینا! من برم سر اکتشافات بعدیم.

.

35- گواهینامه گرفتن عمه ام حدود یک سال و نیم طول کشید. قبول که شد افسره از عمه ام خوشحال تر بود.

.

36- امروز اومدم خونه دیدم فضا امنیتی شده، فهمیدم آجیل عید خریدن!

.

37- گل آفتابگردان را گفتند چرا شب ها سرت را پایین میندازی؟

گفت: ستاره چشمک میزنه نمی خواهم به خورشید خیانت کنم.

یک کف مرتب به افتخار همه اسکول هایی که فک می کنن آفتابگردون حرف می زنه!

.

38- یکی از بازی های محبوب هموطن هامون بازی با آبروی مردمه متاسفانه

.

39- یارو تو خیابدون بدو بدو اومد سمتم یقه مو گرفت گفت: مرتیکه با زن من چیکار داری؟

منم هنگ کرده بودم گفتم هیچی به خدا

گفت: نمی تونی هم کاری داشته باشی! چون من اصلا زن ندارم!

بعد یه کم مثل اسب خندید رفت

بعد میگن تحریم ها هیچ اثری رو مردم نداشته

.

40- این روزا بوی وایتکس و شیشه پاک کن بر بوی غذا غلبه می کنه

.

41- تو این زمونه که گرونی بیداد می کنه، بابام صد هزار تومن داده می گه برو واسه عید خودتو نو نوار کن! فکر کنم منظورش اینه برم نوار تفلون بخرم بپیچم دور خودم

.

42- پسره تو خارج زندگی می کنه یه عکس از برگه اسم فامیل گذاشته نوشته یادش به خیر ایران بودیم از اینا بازی می کردیم.

خب میدون آزادی که نیس اونجا نباشه. یه تیکه کاغذه دیگه بازی کن همونجا!

.

43- از مراسم قبل از ازدواج می توانم عوض کردن سیم کارت رو نام ببرم.